
۲۲ بهمن امسال فقط یک مناسبت تقویمی نبود؛ یک پیام بود. پیامی که از دل خیابان آمد، از جمعیتی که بهگواه بسیاری پرشورتر از سالهای گذشته بود.
در روزگاری که تهدیدها بلندتر شده، «چنگ و دندان نشان دادن»ها عریانتر شده و فشارهای خارجی بیپردهتر، مردم نشان دادند که میان گلایه و گسست تفاوت قائلاند. ممکن است نقد داشته باشند، ممکن است مطالبه داشته باشند، اما پای اصول که برسد، حسابشان جداست.
واقعیت این است که جامعه ایران تکصدایی نیست؛ نارضایتی اقتصادی هست، فشار معیشتی هست، نقد به عملکردها هست. اما آنچه در ۲۲ بهمن دیده شد، یک «نه» صریح به زورگویی خارجی بود. مردم چه گفتند جز مخالفت با تحمیل و حمایت از کشورشان؟ این پیام پیچیدهای نبود.
با این حال، در میانه این صحنه روشن، برخی رسانههای اصلاحطلب ترجیح دادند تصویر را تار کنند. حماسه حضور را یا به حاشیه بردند، کوچکنمایی کنند یا به سکوت گذراندند. گویی دیدن جمعیتی دهها میلیونی برایشان سخت بود؛ گویی همزمانی صدای خیابان با مخالفت با آمریکا، معادلات ذهنیشان را بههم ریخت. سؤال ساده است: رسانهای که در داخل این کشور نفس میکشد، وقتی مردمش برای دفاع از استقلال کشور به میدان میآیند، چرا باید چشم بپوشد؟
نقد قدرت وظیفه رسانه است؛ مطالبهگری اقتصادی حق رسانه است؛ اما رسانه اگر فقط بر زخم بنشیند و هیچگاه تصویر همبستگی را نبیند، آیا ناخواسته در زمین دیگری بازی نمیکند؟ امید اگر حذف شود و تنها یأس تکثیر گردد، چه چیزی برای جامعه باقی میماند؟
مردم نشان دادند که میتوان هم مطالبهگر بود و هم پای کشور ایستاد. شاید وقت آن رسیده که برخی رسانههای داخلی نیز این ظرافت را بفهمند: دفاع از ایران، نفی مطالبهگری نیست؛ و مطالبهگری، اگر از بستر ملی جدا شود، به بیراهه میرود.
خیابان پیامش را داد. حالا نوبت تریبونهاست که انتخاب کنند در کدام سمت تاریخ میایستند.
✍🏻 رضوانی



